راز دلبری

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام دوستان مهربان

این آدم سرد که یکی از دوستان من هست درباره پیداکردن دوست با من گپی زد واز من نظری خواست

من هم گفتم :خار که خار هست به فکر همنشین شدن با گل هست شما که......

شاید در تمام دوستی ها هدف رسیدن به کمال هست

 

 

در میان گل ها زیباترین را می جست

یافتش

چه دلبرانه رخ می نمود

بی اختیار به او نزدیک شد

گویی دربند بوی دلاویزش گرفتار آمده است

از او سر دلبری پرسید

جوابی نشنید

بی صبرانه دومین بارهم سوالش را تکرار کرد

با زهم سکوت

این بار علت سکوتش را پرسید ؟

صدایی برخواست

:مپرس و نظاره کن شاید از رازش آگاه شدی

: کیستی ؟

: یار دیرین وهمیشگی اش

 خار !!!

اما خاموشی اش

رونق صدای بلبل است

در دیدگانش فقط آفتابست که نقش بسته است

جز او به دیگری نمی نگرد

شاید این نجابت سر دلبریش هست

و من

در چشمان گل چینان نقص زیبایی اوهستم

شاید بهترباشد اگر

مرا در کمال وی جویی نه در جمالش

و سر کمال را جز دهنده اش که می داند ؟

عمرش کوتاه

به جرم زیبایی

حتی حضور من و تیغ هایم

مانع از عمر کوتاهش نمیشویم

آن هنگام که زیباپسندان بیرحمانه .... 

با این حال او راضیست برای شادی دیگران

اما تو

بیاب !!!!

زیبای کامل را

که شاید سر دلبری را آنگاه بیابی 

و بدان

هرچه گل دارد از لطف اوست .

 

 

 

راستی نظر شما چیست؟

واقعا سراین دلربایی چیست ....؟

یاحق

/ 86 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهدی عزیزی

سلام دوست خوبم. ((مپرس و نظاره کن شاید از رازش آگاه شدی)) این نکته که فرموده اید بسیار ظریف و دقیق است. زیرا انسان از دیدن و نظاره دقیق به نکاتی دست پیدا خواهد کرد که از پرسش و سوال کردن به آنها نخواهد رسید. پیروز باشی[گل]

ترنم

آخی خیلی قشنگ نوشتی خب همه ی ادما گلهارو دوست دارن و به کسایی می دنشون که دوسشون دارن و چه خوبه که گل علاقه ی ادمارو به هم نشون میده ولی این سر ............[گل]

باد مهربان

سلام دوست خوبم هميشه ادمها دنبال زيبايي ها هستند حالا اگر هم خودشون خار باشن بازم گل رو مي پسندن

ساغر

سلام. دوست داشتن که الکی الکی نیست باید اول یکی بدجور مهرش بیفته تو دل آدم. تازه این قدم اوله...

مات

چقدر قشنگ آفرین دوست من[گل]

هانیه

غبار نیلی شب ها را هم می گرفت و غریو ریگ روان خوابم می ربود. چه رویاها که پاره نشد! و چه نزدیک ها که دور نرفت! و من بر رشته ی صدایی ره سپردم که پایانش در تو بود. آمدم تا ترا بویم، و تو زهر دوزخی ات را با نفسم آمیختی به پاس این همه راهی که آمدم. . . سلام.وب جالبی داری.با اجازه لینکت می کنم. . . موفق باشی[خجالت]

مریم

سلام مهربان خیلی عالی و زیبا بود سپاس [گل] مرسی از اینکه به من سر زدید . با اجازتون وبلاگتون رو لینک می کنم دوست داشتید به من سر بزنید مرسی [لبخند]