آبی ترين .......
قصد دارم از آسمان و آسمانی شدن و احساسش بگویم اما ....

 بسم الله الرحمن الرحیم

 سلام دوستان ، حال شما؟
روزهای آخر ماه صفر نیز در حال گذر است ، پیشاپیش ارتحال جانگداز پیامبر اسلام (ص) ، شهادت امام حسن مجتبی (ع) و امام رضا(ع) را خدمت امام زمان و شما دوستان محترم تسلیت عرض می کنم.
حتما شندید : دل به دل راه داره ! واقعا هم همین طوره اگر به شخصی علاقه مند یا دل بسته باشید محاله با غم و شادیش شریک نشید واگر غیر این هست بدون که .... کسی که دم از محبت و دوستی محبوب می زند اما ازدل او بی خبراست ، دوست هم نیست چه رسد که دلداده باشد!! این را گفتم که از دلت با خبر بشی ! محبوبی که همه عالمیان در انتظار دیدنش هستند این روزها چه حالی داره؟
چقدر در غم های این محبوب شریک شدی؟               



دلم را ابر غم گردان عزیزم

که روز و شب زحُزنت اشک ریزم

برایت اشک ریزم از دو دیده

چو من محزونِ گریان کس ندیده

بگریم در غمت من زار و نالان

به مثل ابرهایِ نو بهاران

وگرناید زچشمم اشک ، دیگر

به جایش خون بگریم تا به آخر

مگر دلدادگی غیر از همین است

بهای عشق تو حقّا چنین است



به حُزنت کاش بودم من گرفتار

که جان می دادم از حُزنت به ناچار

مرا لایق نمی بینی حبیبم؟

که از مهرت چنین من بی نصیبم

تو محزون و هنوزهم زنده ام من

گمانم رفته ای،جامانده ام من

تو تنها با غمی جانکاه و سوزان

ولی من مانده ام با ترس هجران

همان هجران دوری،بی تو ماندن

برایم مرگ به باشد ز ماندن

 

هر وقت دلتنگِ او شدی و هوای دلت ابری شد یادی از ما کن!

با حق

[ ۱۳٩٠/۱٠/۳٠ ] [ ۱٢:۱٦ ‎ق.ظ ] [ یک دوست ] [ نظرات () ]

بسم الله الرحمن الرحیم


سلام دوستان،امیدوارم حالتان خوب باشد.
فرا رسیدن اربعین حسینی را،خدمت امام زمان(ع)و شما دوستان عزیز تسلیت عرض می کنم.
یکی از خصوصیت هایی که ما انسان ها داریم،تصور است که با آن تجربه های نداشته را تجربه می کنیم!
خوب است این روزها غم و اندوه قافله سالار اسیران کربلا را تصور کنیم و خانه ی دل را ماتم سرای اندوه جانکاه عزیزانش قرار دهیم.
باشد که با آسمانیان هم نوا شویم.
شما تا به حال چند مرتبه اتفاقات این چهل روز را در ذهن خود تصویر سازی کرده اید؟






آمدم ای جان خواهر من برای دیدنت
تا بگیرم در بغل پاره های این تنت
این پاره پاره،پایمال سم اسبان
بی سر و عریان ز کین آن ددان
آمدم تا عقده ی دل وا کنم
یاد آن قربان و قربانگه کنم
یاد بوسه روی رگ های بریده
یاد آن دستان و سرهای بریده
یاد تلخ آن غروب و خیمه گاه سوخته
یاد آن بیمار محزون با دلی افروخته
یاد آغاز اسیری،تازیانه،روی نیلی
کعب نی بر ماه تابان روی سینی
یاد کوفه،شام و آن زخم زبان ها
دست بسته،آتش سوزان ز روی بام ها
یاد آن شب کآمدی اندر خرابه
در پی دیدار آن طفل سه ساله
یاد آن بر جای مانده، ناز دانه
زبانم بسته بی عذر و بهانه
تو گفتی از جدایی،از اسیری و صبوری
نگفتی از سر بالای نی همراه من در راه دوری
ز احوال و ز جانم گر بپرسی جان جانان
ز خود بی خود وفادار تو ام باجان و جانان




اگر گریه کردی یا اشکی روان ساختی،
التماس دعا
یا حق

[ ۱۳٩٠/۱٠/٢۳ ] [ ٩:٤٧ ‎ب.ظ ] [ یک دوست ] [ نظرات () ]
درباره وبلاگ

همیشه دوستدار دوست
نويسندگان
امکانات وب