|
آبی ترين ....... قصد دارم از آسمان و آسمانی شدن و احساسش بگویم اما ....
|
بسم الله الرحمن الرحیم سلام دوستان ، حال شما؟ که روز و شب زحُزنت اشک ریزم برایت اشک ریزم از دو دیده چو من محزونِ گریان کس ندیده بگریم در غمت من زار و نالان به مثل ابرهایِ نو بهاران وگرناید زچشمم اشک ، دیگر به جایش خون بگریم تا به آخر مگر دلدادگی غیر از همین است بهای عشق تو حقّا چنین است که جان می دادم از حُزنت به ناچار مرا لایق نمی بینی حبیبم؟ که از مهرت چنین من بی نصیبم تو محزون و هنوزهم زنده ام من گمانم رفته ای،جامانده ام من تو تنها با غمی جانکاه و سوزان ولی من مانده ام با ترس هجران همان هجران دوری،بی تو ماندن برایم مرگ به باشد ز ماندن
هر وقت دلتنگِ او شدی و هوای دلت ابری شد یادی از ما کن! با حق [ ۱۳٩٠/۱٠/۳٠ ] [ ۱٢:۱٦ ق.ظ ] [ یک دوست ]
[ نظرات () ]
بسم الله الرحمن الرحیم
[ ۱۳٩٠/۱٠/٢۳ ] [ ٩:٤٧ ب.ظ ] [ یک دوست ]
[ نظرات () ]
|
|
| [ طراحی : نایت اسکین ] [ Weblog Themes By : night skin ] |